برادران شهید ناصر و فتح ا.. میرزایی
شهيد ناصر ميرزايي
شهيد ناصر در سال 1334 در شهر آستانه و خانواده اي كشاورز و زحمتكش پا به عرصه جهان فاني نهاد با صبري بيش از اندازه در برابر مشكلات ايستاد و به زندگي ادامه داد . بعد از تحصيلات ابتدايي كه ضمن تحصيل به كار كشاورزي نيزمشغول بود براي گرفتن ديپلم به شهر اراك رفت و خود ميدانيم كه با چه مشكلاتي با مستاجري درس مي خواند . در سال 1350 پدرش بدورد حيات گفت و رسماً سرپرستي خانواده ماد و چهار برادر صغير كه (از شيرخوارگي تا 12 سالگي) را تشكيل مي دادند به عهده گفت . در حين تحصيل تابستانها به كشاورزي و كارگري مشغول بود در سال 1356 ازدواج كرد و دوپسر و يك دختر ثمره اين ازدواج مي باشد . در سال 1357 شهيد ناصر بخاطر حفظ اموال هم شهري ها تشكيل ستادي داد تا شب تا صبح به نوبت اهالي نگهباني دهند در سال 1358 به استخدام آموزش وپرورش شهرستان شازند به عنوان آموزگار در آمد و در منطقه محروم سربند مشغول به كار شد. شهيد ناصر آنقدر مومن و معتقد بود كه مورد عنايت رئيس وقت شهرستانش شازند شد و به عنوان معلم راهنما مشغول به كار شد شاهد بوديم كه موقعي كه در اين سمت خطير بود در سرما و گرما به مدارس سركشي مي كرد. سپس مسئوليت خدمات آموزش و پرورش شازند را بعهده گرفت و در امتحان ضمن خدمت در رشته علوم تجربي اصفهان ادامه تحصيل داد و بعد از طي دوبار اعزام به جبهه يكبار در سردشت كردستان و با ر دوم در سال 1365 در عمليات كربلاي 5 شلمچه به اتفاق برادر كوچك خود شهيد فتح ا… به درجه رفيع شهادت نائل آمدند.
نقل از همسنگرشهيد
به نام خدا ،به ياد خدا براي خدا حمد وسپاس خداي يكتا كه پناه محرومان وگواه مظلومان است .
شهيد مظلوم تقوي و پرهيزگار و معلم خلاق و قرآني كه يادش قلبها را به درد مي آورد و حرفش شهادت شجاعت در وجود انسانهاي پاك نيت به وجود مي آورد .
شهيد ناصر میرزایي در تاريخ 20/10/65 به جبهه حق عليه باطل اعزام شد در جبهه رسته بيسيم چي راانتخاب كرد و بعد از آموزش بيسيم در عمليات كربلايي 5 ايشان با نيازي كه به راننده داشتيم در همان هنگام بي سيم را به زمين گذاشت و بوسيله ماشين نيروها را به هدايت مي كرد وسايل تداركاتي را به خط مقدم مي رساند و بعد از يك روز كه نيروها در خط مستقر شدند بارديگر بيسيم را گرفت بعنوان بيسيم چي احتياط گردان مشغول شد بعد از اينكه چند تا بيسيم چي مجروح و شهيد شدند ايشان به جبهه عمل درآمد و بعد از يك شبانه روز در سنگر كنار بيسيم از حال برادر كوچك خود كه در همان عمليات بود سراغ گرفت چون جواب درست نگرفت بعداز اينكه خط خلوت شد بيسيم هم كاري نداشت براي آگاه شدن از برادر به راه افتاد و بيش از آنكه جنازه برادر خود راببيند خود نيز شهيد شد مورخه 12/11/65 . روحش شاد
خلاصه اي از وصيت نامه شهيد
بسمه تعالی – قال تبارک الله تعالی
انَّ الله اشتری من المومنین رجال صد قوا با موالهم و انفسهم بانَّ لهم الجنَّه
بارالها اگر رهايم كني در عالم كور و معدود شبهي هستم بي پناه كه بي حمايت تو پودر و تباه خواهم شد . پس مرا به خود وامگذار . به نداي پيرجماران لبيك گفت و به خدا قسم اسلام راستين و قرآن واقعي از سينه توست والله او به سبب اسلام است و به خاطر اسلام عمرش را وقف اسلام نموده است . دوستان و همسنگرانم بدانيد امروز حجت خدا بر شما تمام شده ما خود مان را همه چيزمان را فداي اسلامي مي نمائيم . چشمانم را باز بگذاريد و دستهايم را باز بگذاريد....
مادرم ای کبوتر غمدیده که درسرما و گرمای روز و شب مانند پرستاری که بیمار را نگهداری می کند مرا مواظبت نمودی، شیرم دادی و زحمات زیادی برایم کشیدی و ای کسیکه طفلان صغیر پدرم را که سالیان است بدرود حیات گفته ایثار نمودی و از آنها مواظبت کردی، در شهادتم که انتهای امیال الهی انسانی من بود و به فیض آن رسیدم اگر خواستی که گریه کنی به مظلومیت اباعبدا… الحسین(ع) گریه کن و این وعده را به شما می دهم که در روز قیامت اولین کسی را که شفاعت کنم شما باشید و خداوند جزای خیر به شما دهد.
به برادرانم و خواهرانم توصیه می کنم که تقوی الهی پیشه کنند . همسرم بعد ازشهادتم از فرزندان يتيمم بدقت مواظبت كن وبي درنگ آگاه باش و بي كم و كاست تربيت آنها جهاد در راه خداست . خداوند توفيق مربي گري را به تو زينب زمان عنايت فرمايد و از خداوند بزرگ ميطلبم كه در قيامت هم مشروط بر اينكه در راه اسلام و خط انقلاب اسلامي باشيد شما را به همسري در بهشت ابدي حق برگزينم . ضمناً درمورد سپرده جنازه من عرض مي كنم كه درمزار شهداي آستانه در جوار سه فرزند اميرالمومنين(ع) به خاك بسپاريد .خلاصه اي از وصيت نامه شهيد ناصر ميرزايي 8/11/۱۳۶۵
خاطره همرزمان و بستگان و دو ستان از شهيد
- ايشان منزلش درشهر شازند بود و بستگان در آستانه بگويم روزانه با موتور به بستگان خصوصاً مادر و برادران كوچك سركشي مي كرد و يا به ديگر بستگان غلو نكرده ام .
- در محل زندگي فردي بود به ديگران زور مي گفت ايشان باآن فرد برخورد كرد تا ديگر به ديگران زور نگويد.
- يادم است شبهاي امتحان بسيار نماز و عبادت مي كرد هنگامي كه گلوله به بدنش مي خورد قرآن از جيبش در آورده و ورق زده و چندين بار بعد از شهادتين نام دخترش الهام رابرده است
خصوصيات بارز شهيد
شهيد ناصر از دوران كودكي در مجالس مذهبي شركت مي كرد . بسيارمومن و با خدا بود و به هنر و ورزش علاقه مند بود .
بسيار زيبا ني مي نواخت در مسائل سياسي شركت مي كرد. بسيار خوش اخلاق و خوش مجلس بود به بستگان مرتب سركشي مي كرد / مرتب در جلسات قرائت قرآن و جلسات ايام امام حسين و ماه مبارك رمضان شركت مي كرد . گاهي نيز مداحي مي كرد قرآن رابسيار با صوت و بدون اشتباه مي خواند. مشاهده مي شد كه براي شركت در يك جلسه قرآن تا 40 كيلومتر با موتور مي رفت /با ظلم مبارزه مي كرد / حق مظلوم را مي گرفت و....
گزارش مختصري از آخرين وضعيت يادگاران شهيد (همسر / والدين / فرزندان )
همسر شهيد همسري با وفا براي شهيد بود بعد از شهادت ناصر تمام هم و غم خود را صرف سه فرزندش كرد بسيار ساده زندگي مي كند و فرزندان را سروسامان داده است / 2 عروس آورده / هركدام منزل مستقل دارند يك نوه پسرو يك نوه دختر دارد. مادر شهيد در قيد حيات است و زندگي ساده اي در شهر آستانه دارد.
با تشکر از آقای محسن میرزایی (mmirzaie@astaneh.com) برای ارسال عکس و زندگی نامه شهیدان ناصر میرزایی و محمد عزیزی


شهر کهن آستانه با قدمتی به وسعت تاریخ در فاصله 42 کیلومتری مرکز استان مرکزی واقع است این شهر در سرشماری اخیر بالغ بر بیش از 17000 نفر جمعیت دارد وجود امامزادگان مقدس با نام های سهل ابن علی و جعفر ابن علی از شهر تاریخی به یک شهر مذهبی تبدیل شده است که در ایام تعطیل و شهادت ها و مناسبت های مختلف شاهد حضور خیل عظیم عاشقان ولایت و امامت دز این شهر هستیم